X
تبلیغات
شیعه پاسخ می گوید.

شیعه پاسخ می گوید.
إن هذا(یعنی علی) أخي و وصيي و خليفتي فيكم، فاسمعوا له و أطيعوا. ( تاريخ الطبري، ج2، ص63)
قالب وبلاگ

                                                                     

تفسیراول:

 

الله نور السماوات و الارض مثل نوره کمشکاة فیها مصباح المصباح فی الزجاجه کانها کوکب دری یوقد من شجرة مبارکه زیتونة لا شرقیه و لا غربیة یکاد زیتها یضیء و لو لم تمسسه نار نورعلی نوریهدی الله لنوره من یشاء و یضرب الله الامثال للناس والله بکل شیء علیم.           سوره ی نور،آیه ی 35

خداوند نور آسمان ها و زمین است.مثل نوراو همچون چراغدانی است که درآن چراغی(پرفروغ)باشد.

آن چراغ در میان حبابی شیشه ای و آن شیشه همچون ستاره ای تابان و درخشان،چراغ از روغن درخت پر برکت زیتونی بر افروخته شده،که نه شرقی است و نه غربی.(روغنش به قدری صاف و شفاف است)که بدون تماس آتش نزدیک است(شعله ور شود و)روشنی دهد.نوری است بر فراز نور دیگر.هر کس را خدا بخواهد به نور خویش هدایت می کند،و خداوند برای مردم مثل ها می زند و خداوند به هر چیزی آگاه است.

نکته ها:

نور یعنی چیزی که هم خودش روشن است و هم سبب روشنی اشیای دیگر می شود.در فرهنگ اسلام اموری به عنوان نور معرفی شده است:قرآن،علم،عقل،ایمان،هدایت،اسلام،پیامبر و امامان معصوم سلام الله علیهم اجمعین.

مشکاة یعنی چراغدان. درّی به معنای پر فروغ و پر نور است.زیت،روغن زیتون را گویند که وسیله ی روشنایی بوده است.

اگر درخت زیتون در وسط باغ باشد،که در تمام روز آفتاب بخورد،روغنش بهتر می شود،ولی اگر در اطراف باغ یا مزرعه باشد،یا در وقت صبح آفتاب دارد یا عصر.زیتونة لا شرقیه و لا غربیة.

الله نورالسماوات والارض یعنی:خداوند هدایت کننده ی آسمان  و زمین است.چون هدایت آفرینش،در آیات دیگر نیز آمده است:اعطی کل شیء ثم هدی(سوره ی طه،آیه ی 50)و جمله ی نور علی نور به معنای هدایت های دایمی و پی در پی است و در پایان آیه نیز می فرماید:یهدی الله لنوره.

قرآن در این آیه خداوند را به نور تشبیه نموده است.با مطالعه ی اجمالی روشن می شود که نور دارای خواص و ویژگی های زیر است:

1-     نور،لطیف ترین موجود در جهان ماده و سرچشمه ی زیبایی ها و لطافت است.

2-     نور،بالاترین سرعت را در جهان ماده داراست و با سرعت سیصد هزار کیلومتر درثانیه می تواند در یک چشم بر هم زدن (یعنی کمتر از یک ثانیه)کره ی زمین را هفت بار دور بزند،به همین دلیل مسافت های فوق العاده عظیم و سرسام آورنجومی را فقط با سرعت نور می سنجند و واحد سنجش آنها واحد نوری است،یعنی مسافتی که نور در یک سال می پیماید.

3-     نور،وسیله ی تبیین اجسام و مشاهده ی موجودات است،وبدون آن چیزی را نمی توان دید،بنابراین هم ظاهر است و هم مظهر(ظاهر کننده ی غیر).

4-     نور آفتاب که مهمترین نور در دنیای ماست،پرورش دهنده ی گلها و گیاهان  بلکه رمز بقای همه ی موجودات است.

5-     تمام انرژی های موجود در محیط(به جز انرژی اتمی)همه از نور آفتاب سرچشمه می گیرد،حرکت بادها،ریزش باران و جریان نهرها و آبشارها و بالاخره حرکت همه ی موجودات زنده با کمی دقت به نور آفتاب منتهی می شود.سرچشمه ی گرما و حرارت و آنچه بستر موجودات را گرم نگه

می دارد همان نور آفتاب است.حتی گرمی آتش که از چوب درختان و یا ذغال سنگ و یا نفت و مشتقات آن به دست می آید نیزاز گرمی آفتاب است.

 

                                                     

 

 

6-     نور آفتاب نابود کننده ی انواع میکروب ها و موجودات موذی است و اگر تابش این نور پر برکت نبود کره ی زمین،تبدیل به بیمارستان بزرگی می شد که همه ی ساکنانش با مرگ دست به گریبان بودند.

خلاصه هر چه در این پدیده ی عجیب عالم یعنی نور می نگریم و دقیق تر می شویم آثار گرانبها و برکات عظیم آن آشکار تر می شود.اما عجیب است که بشر با این همه پیشرفت علمی از شناخت حقیقت نور که یک امر مادی است،عاجز مانده و آن وقت در پی شناخت ذات و حقیقت خداست و چه بسا این نیز یکی از وجوه تشبیه خدا به نور است.

حال اگر بخواهیم برای ذات پاک خدا تشبیه و تمثیلی از موجودات حسی انتخاب کنیم(اگر چه مقام

با عظمت او از هر شبیه و نظیری برتر است)آیا جزاز واژه ی نور می توان استفاده کرد؟همان خدایی که پدید آورنده ی تمام هستی است،روشنی بخش عالم است،همه ی موجودات به برکت او زنده اند،و همه ی مخلوقات بر سر خوان نعمت او هستند که اگر لحظه ای لطف خود را از آنها باز گیرد همگی در ظلمت فنا و نیستی فرو می روند.

جالب اینکه هر موجودی به هرنسبت با او ارتباط دارد به همان اندازه نورانیت کسب می کند:

قرآن نور است،چون کلام اوست،اسلام نور است،چون آئین اوست،پیامبران نورند،چون فرستادگان اویند،امامان انوار الهی هستند،چون حافظان آئین او بعد از پیامبرانند،ایمان نور است،چون رمز پیوند با اوست،علم نوراست،چون سبب آشنایی با اوست.

پیام ها:

1-   جهان هستی،فیض خداوند و پرتوی از نور است،قوام و بقای آن،از اوست.الله نور السماوات.

2-   نورخدا هم هم گسترده است و هم ثابت(نور درون حباب،هم گسترده است و هم از خاموش شدن محفوظ)المصباح فی زجاجه.

3-   زیتون درخت مبارکی است.شجرة مبارکه زیتونة.

4-   نور خدا از ذات اوست نه از عوامل بیرونی.یکاد زیتها یضیء و لولم تمسسه نار.

5-   گرچه خداوند نور آسمان ها و زمین و مایه ی خلقت و هدایت همه ی هستی است،اما جایگاه او در زمین،دل های و شفاف افراد مومن است که با نور ایمان بر افروخته می گردد و هرچه خلوص ایمان بیشتر باشد،تلالو بیشتری دارد.یهدی الله لنوره من یشاء...

 

تفسیر دوم:

 

در تفسیراین آیه،سخن بسیار گفته شده است،و مفسران،فلاسفه و عرفای اسلامی هر کدام بحث های فراوانی دارند،پیوند ارتباط این آیه،با آیات گذشته از این نظر است که:در آیات پیشین،سخن از مسئله ی عفت و مبارزه با فحشاء با استفاده از طرق و وسائل گوناگون بود،و از آنجا که ضامن اجرای همه ی احکام الهی مخصوصا کنترل کردن غرائز سرکش،به خصوص غریزه ی جنسی،که نیرومند ترین آنهاست بدون استفاده از پشتوانه ی ایمان ممکن نیست،سر انجام بحث را به ایمان و اثر نیرمند آن کشانیده است و از آن سخن می گوید.

نخست می فرماید:خداوند نور آسمان ها و زمین است.الله نورالسماوات و الارض.چه جمله ی زیبا،جالب

                                                

 

و پر ارزشی!آری،خدا نور آسمان ها وزمین است،روشنی و روشنی بخش همه ی آنها.

گروهی از مفسران کلمه ی نور را در اینجا به معنی هدایت کننده.بعضی به معنی روشن کننده.وبعضی به معنی زینت بخش تفسیر کرده اند.

همه ی این معانی صحیح است ولی مفهوم آیه،باز هم از این گسترده تر می باشد.

توضیح اینکه:در قرآن مجید و روایات اسلامی از چند چیز به عنوان نور یاد شده است:

1-     قرآن مجید:چنانچه که در آیه ی 15 سوره ی مائده می خوانیم:قد جائکم من الله نور و کتاب مبین.از سوی خداوند نور و کتاب آشکاری برای شما آمد.

در آیه ی 157 سوره ی اعراف نیز می خوانیم:واتبعوا النور الذی انزل معه اولئک هم المفلحون.کسانی که پیروی از نوری می کنند که با پیامبر نازل شده است،آنها رستگارانند.

2-     ایمان:چنانکه در آیه ی 257 بقره آمده است:الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور.خداوند ولی کسانی است که ایمان آوردند،آنها را از ظلمت های(شرک و کفر)به سوی نور(ایمان)رهبری می کند.

3-     هدایت الهی و روشن بینی:چنانکه در آیه ی 122 سوره ی انعام آمده:اومن کان میتا فاحییناه و جعلنا له نورا یمشی به فی الناس کمن مثله فی الظلمات لیس بخارج منها.آیا کسی که مرده بوده است و ما او را زنده کردیم و نور هدایتی برای او قرار دادیم که در پرتو آن بتواند در میان مردم راه برود،همانند کسی است که در آن تاریکی باشد و هرگز از آن خارج نگردد؟و...

اگر نور را به معنی وسیع کلمه به کار ببریم یعنی هر چیزی که ذاتش ظاهر و آشکار باشد و ظاهر کننده ی غیر،در این صورت به کار بردن کلمه ی نور در ذات پاک او جنبه ی تشبیهی هم نخواهد داشت،چرا که چیزی در عالم خلقت از او آشکارتر نیست،و در تمام آنچه غیر اوست از برکت وجود او آشکار است.

در کتاب توحید از امام علی بن موسی الرضا المرتضی (علیهما السلام)چنین آمده:از آن حضرت تفسیر آیه ی الله نور السماوات و الارض را خواستند،فرمود:هاد لاهل السماوات وهاد لاهل الارض.او هدایت کننده ی اهل آسمان و هدایت کننده ی اهل زمین است.

در حقیقت این یکی از خواص نور الهی است،مسلما منحصر در آن نمی باشد،و به این ترتیب تمام تفسیر هایی را که در زمینه ی این آیه گفته اند،می توان در آنچه ذکر کردیم جمع نمود که هر کدام اشاره به یکی از ابعاد این نور بی نظیر و این روشنایی بی مانند است.

قرآن بعد از بیان حقیقت فوق با ذکر یک مثال زیبا و دقیق چگونگی نور الهی را در اینجا مشخص

می کند و می فرماید:مثل نوره کمشکاة فیها مصباح المصباح فی الزجاجة الزجاجة کانها کوکب درّیّ.و این چراغ با روغنی افروخته می شود که از درخت پر برکت زیتونی گرفته شده که نه شرقی است ونه غربی.یوقد من شجرة مبارکة زیتونة لا شرقیة و لا غربیة.آنچنان روغنش صاف و خالص است که گوئی بدون تماس با آتش می خواهد شعله ور شود!یکاد زیتها یضیء و لولم تمسسه نار.نوری است بر فراز نور.نور علی نور.و خدا هرکس را بخواهد به نور خود هدایت می کند.یهدی الله لنوره من یشاء.و برای مردم مثل ها می زند.و یضرب الله الامثال للناس.و خداوند بر هر چیزی آگاه است.والله بکل شیء علیم.

برای تشریح این مثال توجه به چند امر ضروری است:

مشکاة:در اصل،به معنی روزنه و محل کوچکی است که در دیوار ایجاد می کردند و چراغ های معمول قدیم را برای برای محفوظ ماندن از مزاحمت باد و طوفان،در آن می نهادند،و گاه از داخل اطاق طاقچه کوچکی درست می کردند و طرفی را که در بیرون اطاق و مشرف به حیاط منزل بود با شیشه- ای می پوشاندند،تا هم داخل اطاق روشن شود و هم صحن حیاط،و درضمن از باد و طوفان نیز مصون

                                                

 

بماند.و نیز به محفظه ها شیشه ای که به صورت مکعب مستطیلی می ساختند و دری داشت و در بالای آن روزنه ا برای خروج هوا،و چراغ را در آن می نهادند،گفته شده است.

کوتاه سخن اینکه:مشکاة محفظه ای برای چراغ در مقابل حمله ی باد و طوفان بود،و از آنجلا که غالبا در دیوا ایجاد می شد نور چراغ را نیز متمرکز ساخته و منعکس می نمود.

زجاجه:یعنی شیشه،و در اصل به سنگ های شفاف می گویند،و از آنجا که شیشه نیز از مواد سنگی ساخته می شود و شفاف است به آن زجاجه گفته شده.

و در اینجا به معنی حبابی است که روی چراغ می گذاشتند،تا هم شعله را محافظت کند و هم گردش هوا را،از طرف پایین به بالاتنظیم کرده ،بر نور و روشنایی شعله بیفزاید.

مصباح:به معنی خود،چراغ است که معمولا با فتیله ویک ماده ی روغنی قابل اشتعال افروخته میشد.

جمله ی یوقد من شجرة مبارکة زیتونة لا شرقیة و لا غربیة.اشاره به ماده ی انرژی زای فوق العاده مستعد برای این چراغ است؛چرا که روغن زیتون که از درخت پر بارو پر برکت گرفته می شود،یکی از بهترین روغن ها برای اشتعال است آن هم درختی که تمام جوانب آن به طور مساوی در معرض تابش نور آفتاب باشد،نه در جانب شرق باغ و کنار دیواری قرار گرفته باشد و نه در جانب غرب که تنها یک سمت آن آفتاب ببیند،و درنتیجه میوه ی آن نیمی رسیده و نیمی نارس وروغن آن ناصاف گردد.

با این توضیح به اینجا می رسیم که برای استفاده از نور کامل چنین چراغی با درخشش و تابش بیشتر،نیاز به چهار عامل داریم:

چراغدانی که آن را از هرسو محافظت کند بی آنکه از نورش بکاهد،بلکه نور آن رامتمرکزتر سازد

حبابیکه گردش هوا را بر گرد شعله تنظیم کند،اما آنقدر شفّاف باشد که به هیچ وجه مانع تابش نور نگردد.

چراغیکه مرکز پیدایش نور بر فتیله ی آن است.

و بالاخره ماده ی انرژی زای اف و خالص و زلالی که آن قدر آماده ی اشتعال باشد که گویی بدون تماس با شعله ی آتش،می خواهد شعله ور گردد.

اینها همه از یکسو،در حقیقت بیانگر جسم و ظاهرشان است.

از سوی دیگر،مفسران بزرگ اسلامی در این که محتوای این تشبیه چیست و به اصطلاح مشبّه کدام نور الهی است،تفسیرهای گوناگونی دارند:

بعضی گفته اند:منظور همان نور هدایتی است که خداوند در دلهای مومنان برافروخته،و به تعبیر دیگر،منظور ایمان استکه در سراچه ی قلوب مومنان جایگزین شده است.

بعضی دیگر آن را به معنی قرآن که در درون قلب آدمی نورافکن می گردد،دانسته اند.

بعضی تشبیه را اشاره به شخص پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)،بعضی اشاره به دلائل توحید وعدل پروردگار،و بعضی به روح اطاعت و تقوا که مایه ی هر خیرو سعادت است،تفسیر کرده اند.

در واقع تمام مصادیقی که برای نور معنوی در قرآن و روایات اسلامی آمده در اینجا به عنوان تفسیر ذکر شده است،و روح همه ی آنها در واقع یک چیز است و آن همان نور هدایت استکه از قرآن و وحی و وجود پیامبران سرچشمه می گیرد،و با دلائل توحید آبیاری می شود،و نتیجه ی آن تسلیم در برابر فرمان خدا و تقوا است.

توضیح اینکه:نور ایمان که در قلب مومنان است دارای همان چهار عاملی است که در یک چراغ پرفروغ موجود است:

                                                

 

مصباح:همان شعله های ایمان است که در قلب مومن آشکار می گردد و فروغ هدایت از آن منتشر می شود.

زجاجه:وحباب،قلب مومن است که ایمان را در وجودش تنظیم می کند.

مشکاة:سینه ی مومن و یا به تعبیر دیگر،مجموعه ی شخصیت و آگاهی و علوم و افکار اوست که ایمان وی را از گزند طوفان حوادث مصون می دارد.

شجره ی مبارکه ی زیتونه:همان وحی الهی است که عصاره ی آن در نهایت صفا و پاکی

می باشد و ایمان مومنان به وسیله ی آن شعله ور و پربار می گردد.

در حقیقت این نور خداست،همان نوری است که آسمان ها و زمین را روشن ساخته و از کانون قلب مومنان سربرآورده،و تمام وجود و هستی آنها را روشن و نورانی می کند.

دلائلی را که عقل و خرد دریافته اند،با نور وحی آمیخته می شود و در مصداق نور علی نورمی گردد.

وهم در اینجا است که دل های آماده و مستعد،به این نور الهی هدایت می شوند و مضمون یهدی الله لنوره من یشاء در مورد آنان پیاده می گردد.

بنابراین،برای حفظ این نور الهی (نور هدایت و ایمان)مجموعه ای از معارف،آگاهی ها،خودسازی ها و اخلاق لازم است که همچون مشکاتی این مصباح را حفظ کند.

و نیز قلب مستعد و آماده ای می خواهد که همچون زجاجه برنامه ی آن را تنظیم نماید.

و امدادی از ناحیه ی وحی لازم دارد که همچون شجره ی مبارکه ی زیتونه به آن انرژی بخشد.

واین نور وحی باید از آلودگی به گرایش های مادی و انحرافی شرقی و غربی که موجب پوسیدگی و کدورت آن می شود،بر کنار باشد.

آنچنان صاف،زلال و خالی از هرگونه التقاط و انحراف،که بدون نیاز به هیچ چیز دیگر،تمام نیروهای وجود انسان را بسیج می کند،و مصداق یکاد زیتها یضیء و لولم تمسسه نار گردد.

هرگونه تفسیر به رای،و پیشداوری های نادرست و سلیقه های شخصی و عقیده های تحمیلی و تمایل به چپ و راست و هرگونه خرافات که محصول این شجره ی مبارکه را آلوده کند،از فروغ این چراغ

می کاهد و گاه آن را خاموش می سازد.

این است مثالی که خداوند در این آیه برای نور خود بیان کرده و او از همه چیز آگاه است.

از آنچه در بالا گفتیم این نکته روشن می شود:اگر در روایات ائمه ی معصومین(علیهم السلام)که در تفسیر این آیه رسیده است،گاه مشکاة،به قلب پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم)،مصباح به نور علم،زجاجه به وصیّ او،علی(علیه السلام)و شجره ی مبارکه به ابراهیم خلیل(علیه السلام)که ریشه ی این خاندان از اوست،و جمله ی لا شرقیه و لاغربیه به نفی گرایش های یهود و نصارا تفسیر شده است.در حقیقت چهره ی دیگری از همان نورهدایت و ایمان،و بیان مصداق روشنی از آن است،نه این که منحصر به همین مصداق باشد.و نیز اگر بعضی از مفسران،این نور الهی را به قرآن یا دلائل عقلی یا شخص پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم)تفسیر کرده اند،آن نیز ریشه ی مشترکی با تفسیر فوق دارد.

 

تفسیرسوم:

 

صالح بن سهل همدانی می گوید:شنیدم که امام صادق(علیه السلام)در تفسیر الله نورالسماوات و الارض مثل نوره کمشکاة فرمودند:مراد از مشکاة حضرت فاطمه(علیها السلام)و مراد از فیها مصباح المصباح  

                                                

 

حسن و حسین(علیهما السلام)و مقصود از فی الزجاجة الزجاجة کانها کوکب درّیّ حضرت فاطمه(علیها السلام)در میان زنان اهل زمین همانند ستاره ای درخشان است.یوقد من شجرة مبارکه یعنی از ابراهیم(علیه و علی نبینا و آله السلام)مشتعل و درخشش پیدا می کند.لا شرقیة و لا غربیة یعنی نه یهودی است و نه نصرانی.یکاد زیتها یضیء نزدیک است که علم از آن منفجر گردد.و لولم تمسسه نار نورعلی نورامامی بعد از آن امام یهدی الله لنوره من یشاء خداوند هرکسی را بخواهد برای ائمه(علیهم السلام)هدایت م کند و مخلص،وارد درولایت آنها می نماید.و یضرب الله الامثال للناس والله بکل شیء علیم و خداوند برای مدم مثل ها می زند و خداوند به هر چیزی داناست.

امام باقر(علیه السلام)در تفسیر آیه ی الله نور السماوات و الارض می فرماید:ابتدا نور خود را ذکر کرد مثل نوره یعنی هدایت در قلب مومن کمشکاة فیها مصباح المصباح مشکاة جوف مومن و قندیل قلب او و مصباح نوری است که خداوند در قلب او نهاده است.

یوقد من شجرة مبارکة می فرماید:شجره مومن است زیتونة لاشرقة و لاغربیة می فرماید:بالای کوه که لا غربیه یعنی شرق ندارد،و لا شرقیة یعنی غربی برایش نیست،چون وقتی آفتاب طلوع کند از بالای آن طلوع می کند،و چون غروب می کند باز از بالای آن غروب می کند.یکاد زیتها یضیء نزدیک است که نور در دل او خودش روشن شود،بدون اینکه کسی با او سخنی بگوید و او را هدایت کند.

نورعلی نور واجبی بالای واجبی دیگر و سنتی بالای سنتی دیگر است.

یهدی الله لنوره من یشاءخدا هر که را بخواهد به واجبات وسنت های خود هدایت می کند.

و یضرب الله الامثال للناس که یکی همین مثلی است که برای مومن زده است.

و آنگاه فرمود:پس مومن در پنج نور قرار دارد و در آنها آمد و شد می کند،مدخلش نور،مخرجش نور،علمش نور،کلامش نور و مسیرش در روز قیامت به سوی بهشت نور است.

عرضه داشتم:اینها می گویند این مثل،مثل برای نور خداست.

فرمود:سبحان الله،خدا که مثل ندارد،مگر خودش نفرموده:فلا تضربوا لله الامثال برای خدا مثل نزنید؟

 

تفسیرچهارم:

 

این آیات متضمن مقایسه ی افراد مومنین به حقیقت ایمان است باکفار،مومنین را به داشتن این امتیازات معرفی می کند که هدایت یافته به وسیله ی اعمال صالحند،و به نوری از ناحیه ی پروردگارشان راه یافته اند.که ثمره اش معرفت خدای سبحان،و سلوک و راهیابی به بهترین پاداش،و نیز به فضل خدای تعالی است،در روزی که پرده از روی دلها و دیده هاشان کنار می رود.

به خلاف کفار که اعمالشان ایشان را جز به سرایی بدون حقیقت راه نمی یابد،و در ظلماتی چند طبقه و بعضی روی بعضی قرار دارند،و خدا برای آنان نوری قرار نداده،نور دیگری هم نیست که با آن روشن شوند.

این حقیقت را به این بیان ارائه داده که خدای تعالی دارای نوری است عمومی،که با آن آسمان و زمین نورانی شده،و در نتیجه به وسیله ی آن نور در عالم وجود حقایقی ظهور نموده،و باید هم این چنین باشد،چون ظهورهرچیز اگر به وسیله ی چیز دیگری باشد باید آن وسیله خودش به خودی خود ظاهر باشد،تا دیگران را ظهور دهد،و تنها چیزی که درعالم به ذات خود ظاهرو برای غیر خود ظاهرکننده باشد همان نور است.

پس خدای تعالی نوری است که آسمان ها وزمین با اشراق اوبرآنها ظهوریافته اند،همچنانکه انوارحسی نیزاینطورند،یعنی خود آنها ظاهرند و با تابیدن به اجسام ظلمانی و کدر آنها را روشن می کنند،با این

                                                 

 

تفاوت که ظهوراشیاء به نور الهی عین وجود یافتن آنهاست.

در این میان نور خاصی است که تنها مومنین با آن روشن می شوند.و به وسیله ی آن به سوی اعمال صالح راه می یابند،و آن نور معرفت است،که دلها و دیده ها در روزی که دلهاودیده ها زیرورو

می شوند،روشن می گردد،و در نتیجه به سوی سعادت جاودانه خود هدایت می شوند،و آنچه در دنیا برایشان غیب بود،در آنروز برایشان عیان می شود.

خدایتعالی این نور را به چراغی مثل زده که در شیشه ای قرارداشته باشد،و با روغن زیتونی در غایت صفا بسوزد،و چون شیشه چراغ نیز صافی است،مانند کوکب دری بدرخشد،و صفای این با صفای آن نورعلی نور را تشکیل دهد،و این چراغ در خانه های عبادت آویخته باشد،خانه هایی که درآن مردان مومن خدای را تسبیح کنند،مردانی که تجارت و بیع ایشان را از یاد پروردگارشان و از عبادت خدا باز نمی دارد.

این مثال صفت نور معرفتی است که خدای تعالی مومنین را با آن گرامی داشته،نوری که دنبالش سعادت همیشگی است،و کفار را از آن محروم کرده،و ایشان را در ظلماتی قرار داده که هیچ نمی بینند،

پس کسیکه مشغول با پروردگار خویش باشد و از متاع حیات دنیا اعراض کند به نوری از ناحیه ی خدا اختصاص می یابد،و خدا هرچه بخواهد می کند،ملک ازآن اوست،و بازگشت به سوی اوست،و هر حکمی بخواهد می راند.قطره ی باران و تگرگ از یک ابر می بارد.و شب و روز را جابجا می کند،

پاره ای از حیوانات را طوری قرارداده که با شکم راه بروند،و پاره ای دیگربا دوپا و پاره ای دیگر با چهارپا،با اینکه همه ی آنها را از آبی آفریده.

این آیات چنان نیست که به کلی با آیات قبلی اجنبی باشد،بلکه وجه اتصالی با آنها دارد،چه،آیات قبلی که احکام و شرایع رابیان می کرد به اینجا خاتمه یافت که:ولقد انزلنا الیکم آیات مبینات و مثلا من الذین خلوا من قبلکم و موعظة للمتقین.که در آن گفتگو ازبیان شد،و معلوم است که بیان به معنای اظهارحقائق معارف،و در نتیجه تنویری است الهی.

علاوه براینکه درآیه نامبرده کلمه ی آیات آمده بود،وآیات همان قرآن است که خدای تعالی در چند جای از آن،آن را نور خوانده،مانند آیه ی:وانزلنا الیکم نورا مبینا.به سوی شما نازل کردیم نوری آشکارا(نساء،174).

الله نورالسماوات و الارض...،کلمه ی مشکاة به طوریکه لغت راغب ودیگران گفته اند سوراخ بن بستی است که در دیوار خانه می سازند،تا اثاث خانه از جمله چراغ را در آن بگذارند،و این غیر فانوس است(چون فانوس جا چراغی منقول و متحرک را می گویند).

و کلمه ی کوکب دری به معنای ستاره ی پرنور است،که در آسمان چند عدد انگشت شمار ازآنها دیده می شود،و کلمه ی ایقاد به معنای روشن کردن چراغ یا آتش است،وکلمه ی زیت به معنای روغن است که از زیتون می گیرند.

و کلمه ی نورمعنایی معروف دارد،و آن عبارت است از:چیزی که اجسام کثیف و تیره را برای دیدن ما روشن می کند،و هرچیزی به وسیله ی آن ظاهر و هویدا می شود،ولی خود نوربرای ما به نفس ذاتش مکشوف و هویداست،چیز دیگری آن را ظاهر نمی کند،پس نور عبارت است ازچیزی که ظاهر بالذات و مظهر غیر است،ظاهر کننده ی اجسام قابل دیدن.

این اولین معنایی است که کلمه ی نوررابرای آن وضع کردند،بعدا به نحو استعاره یا حقیقت ثانویه به طورکلی به هر چیزی که محسوسات را مکشوف می سازد،استعمال نمودند،در نتیجه خود حواس ظاهرما را نیز نور خواندند،مانند حس سامعه و شامّه و ذائقه و لامسه که هم نورش خواندند و هم نورانی،و سپس ازاین هم عمومی ترش کرده شامل غیر محسوسش هم نمودند،در نتیجه عقل را نوری

                                                

 

خواندند که معقولات را ظاهر می کند،و همه ی این اطلاقات با تحلیلی در معنای نوراست،که گفتیم معنایش عبارت است از:به اصطلاح ظاهر بنفسه و مظهرغیر.

و چون وجود و هستی هرچیزی باعث ظهورآن برای دیگران است،پس مصداق تام نور همان وجود است،و ازسوی دیگر چون موجودات امکانی،وجودشان به ایجاد خدای تعالی است،پس خدای تعالی کاملترین مصداق نور می باشد،اوست که ظاهر بالذات و مظهر ماسوای خویش است،و هر موجودی به وسیله ی او ظهور می یابد،و موجود می شود.

پس خدای سبحان نوری است که به وسیله ی او آسمانها و زمین ظهور یافته اند،این است مراد جمله ی الله نورالسماوات والارض،چون نور را اضافه کرده به آسمان ها و زمین،و آنگاه آن را حمل کرده بر اسم جلاله(الله)،و فرموده نور آسمان و زمین الله است،لابد آن کسی  که آیه را معنا کرده به الله منور السماوات والارض خدا نورانی کننده ی آسمان ها و زمین است،همین است،و منظور عمده اش این بوده که کسی خیال نکند که خدا عبارت است از نور عاریتی قائم به آسمان ها و زمین،و یا بگو از وجودیکه برآنها حمل می شود،(و گفته شود آسمان وجود دارد و زمین وجود دارد)چه این سخن بسیارباطل است،

وخدا بزرگ تر ازاین هاست.

از اینجا استفاده می شود که خدای تعالی برای هیچ موجودی مجهول نیست،چون ظهورتمامی اشیاء یا برای خود یا برای غیر،ناشی ازاظهار خداست،اگر خداچیزی را اظهار نمی کرد و هستی نمی بخشید، ظهوری نمی یافت،پس قبل از هرچیز ظاهر بالذات خداست.

و به حقیقت اشاره کرده و بعد ازدو آیه فرموده:الم ترانّ الله یسبح له من فی السماوات والارض والطیر صافات کل قد علم صلاته و تسبیحه،مگر نمی بینی که برای خدا تسبیح می کند،هرکس که درآسمانها و زمین است،ومرغ در حالی که بدون بال زدن پرواز می کند،و هریک ازآنها نمازو تسبیح خود را میداند،می داند برای اینکه این آیه برای تمامی موجودات تسبیح اثبات می کند،و لازمه ی آن این است که تمامی موجودات خدا را بشناسند،چون تسبیح و صلاة از کسی صحیح است که بداند چه کسی را تسبیح می کند،و برای چه کسی عبادت می کند.پس این آیه نظیر این آیه است:وان من شیء الا یسبح بحمده و لکن لا تفقهون تسبیحهم،هیچ چیزنیست مگرآنکه خدای را حمد و تسبیح می گوید ولی شما تسبیح آنها را نمی فهمید(اسراء،44).

پس تا اینجا این معنا بدست آمد که مراد به نور درجمله ی:(خدا نورآسمان ها وزمین است)،نور خداست،که از آن نورعام عالمی منشاء می گیرد،نوری که هرچیزی به وسیله ی آن روشن می شود،و با وجود هر چیزی مساوی است،و به عبارت دیگر:این همان رحمت عامه ی الهیه است.

 

تفسیرپنجم:

 

مناسبت این دسته از آیات با آیات پیشین:بعد ازاین که خدای تعالی آیات درخشان خود را نازل کرد،دلائل روشن را بریگانگی خود اقامه نمود،و معلوم و مبرهن ساخت که تشریع احکام موجب سعادت جامعه است و این امر فقط به او اختصاص دارد.به دنبال آن دو مثال را ارائه نمود:اول،این که دلائل یگانگی و ایمان به ذات مقدس بسیارواضح و روشن هستند.دوم،این که ادیان کافران دراوج درجه ی ظلمت و تاریکی قراردارد و با مقایسه ی دومثال صبح پرفروغ درمقابل چشمان بینا خواهد درخشید.

معنی لغات:(مشکاة)،طاقچه دردل دیوار،چراغ دان،دراصل به معنی ظرفی است که چیزی درآن نهاده شود.(درّیّ)درخشان،بافروغ،شبیه مروارید درپرتوافشانی و صفا.

تفسیر:الله نورالسماوات والارض:خدای عزوجل روشنایی دهنده و روشنگر آسمان ها و زمین است.

                                                

 

آسمان ها را با ستارگان درخشان منورکرده،و زمین را با شرایع و احکام و بعثت پیامبران پرفروغ گردانیده است.تاریخ طبری می گوید:یعنی ساکنان آسمان ها و زمین را هدایت فرموده پس آنها ازنورخدا به سوی حق هدایت می جویند،واز سرگردانی و گمراهی به هدایت خدا پناه می برند.و تاریخ قرطبی گفته است:نوردر نزد عرب عبارت است ازپرتوی که به چشم بیاید و به طورمجاز درمعانی و مفاهیم به کار رفته است.گفته است:کلامی است نورانی.

و جناب جریرگفته است:وانت لنا نورو غیث وعصمة تو برای ما نورو فریادرس و پناهگاهی.می گویند:

فلانی نورو روشنایی شهراست و آفتاب و ماه زمان است.پس می توان به طریق مدح و ستایش گفت:خدا نورو روشنایی است؛زیرا آغاز همه چیزاست و هرچیز ازاو صادر می شود،و به قدرت اوهرامری پایدارو برقرار است.

 مثل نوره:مثال نورخدا درقلب بنده ي با ايمان كمشكاة فيها مصباح مانند طاقچه اي داخل ديواربدون منفذ است كه نوررا بيشتر جمع مي كند و درآن چراغي پرنورقرار داده باشند.

دركتاب التسهيل آمده است:يعني وصف نورخدا درروشني،مانند وصف طاقچه و چراغداني است كه درآن چراغ قرار گرفته كه نورآن درپرتو و فروغ بالاتراز حد تصور انسان است.از اين جهت به طاقچه تشبيه شده است.

المصباح في الزجاجة:چراغ درحبابي ازشيشه قرارگرفته باشد.الزجاجة كانها كوكب دري درصفا و جلا و خوبيش شبيه به ستاره ي مرواريد رنگ است،يوقد من شجرة مباركة آن چراغ به روغن درختي مبارك فروزان است،زيتونه از درخت زيتون است كه ازجانب خدا داراي فوائدي است مخصوص و متعدد، ولاشرقية و لا غربية نه ازسمت شرق است و ازجهت غرب،بلكه به صحراي بازدارد و درطول روز درمعرض تابش آفتاب قراردارد تا ميوه ي آن رسيده ترگردد و روغنش پالفته ترباشد.ابن عباس

مي گويد:درختي است درصحرا كه هيچ درختي برآن سايه نمي افكند.و درسايه ي كوه يا غاري قرارندارد و هيچ چيزآن را نمي پوشاند و داراي بهترين روغن است(طبري 18/110 به اختصار).

يكاد زيتها يضيء و لولم تمسسه نار:درصافي و پالفتگي و خوبي و مرغوبيت روغن مبالغه ميكند،روغن اين زيتون ازبس صاف و درخشندگي اش نيكو مي باشد،نزديك است بدون تماس آتش مشتعل و روشن گردد.پس درصورت تماس آتش با آن چه تصوري داريد؟!يهدي الله لنوره من يشاءخدا هركس را كه بخواهد به پيروي از نورش يعني قرآن موفق مي كند.

و يضرب الله الامثال للناس:براي اينكه انسان ها از اسرارو حكمت هاي امثال پند واندرزبگيرند،خدا براي افهام آنان امثال را بيان مي كند،تا آن را دريابند.

 والله بكل شيء عليم:خداي سبحان داراي دانش و آگاهي وسيع است وهيچ چيز از امور خلق بر او پوشيده نيست0 دراين بيان، وعد و وعيد مكنون است.طبري گفته است:اين مثلي است كه خداي متعال آنرا براي قرآن در قلب انسان با ايمان زده است،كه فرموده است:مثال نورش كه به وسيله ي آن راه هدايت بندگان را روشن كرده،مانند طاقچه ي بدون منفذ است در ديوار كه در آن چراغي باشد،چراغ را براي آنچه در قلب مؤمن قرار دارد از قبيل قرآن(آيات و دلايل روشن) مثل قرار داده است0 سپس گفته است:(المصباح في زجاجة )و آنهم مثل قرآن است درقلب مؤمن كه خدا نهاد و ضميرش را روشن كرده واز كفر و شك خلاصي يافته است0 آنگاه گفته است:(الزجاجةكانها كوكب دري) آنگار شيشه ازلحاظ پاكي و صفايش ستاره ايست در بي آلايشي و فروغ وحسنش شبيه مرواريد درخشان است0(يوقد من شجرة مباركة لا شرقيه ولا غربية)اين چراغ از روغن درختي پر بركت،يعني زيتون،روشن و مشتعل ميشود، و آن درخت شرقي نيست كه فقط درغروب،آفتاب برآن بتابد،نه در بامدادفبلكه آفتاب بامدادان

 

                                                

 

برآن مي تابد و تا هنگام غروب ادامه دارد0در نتيجه روغنش خوب و مرغوب وپاتفته تر و درخشان تر است.(يكاد زيتها يضئ ولو لم تمسسه نار)از بس كه روغن اين زيتون پاك وخالص صاف نيكو است كه نزديك است خود بدون تماس با آتش پرتوافشاني كند.منظوراين است دلايل خدا بر ختقش براي آنان كه در آن تعمق  مي كنند و مي انديشند،حتي بدون نزول و بيان قرآن تقريبا خود مي درخشند،پس بعد از اينكه به قرآن آنان را يادآور شد و آياتش را به آنان خاطرنشان ساخت و دليل اضافي آورد،چه تصوري بايد داشته باشند! و چنان بياني نوريست علي نور.

 

                                                                            والحمدالله رب العالمين.

 

                                                                                   

 

 

                                                                  

 

 

 

 

   

 

 

  

 

 

        

 

[ جمعه 1389/07/30 ] [ 10:19 ] [ علی اکبر نیک نفس ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

با سلام.بنده آماده ی گفتگو در مورد خلافت امیرالمومنین(علیه السلام)با برادران اهل سنت هستم.که در صورت تمایل در قسمت آرشیو نظرات به بنده خبر دهید.یا علی.
لینک دوستان
امکانات وب